💏Khaterate man va vahid💏

سلام به همه.خوبین؟؟

من سمیرام و اینجا وبلاگ من و عشقمه.میخوام اینجا از اتفاقای قشنگ زندگیمون بنویسم.....زندگی من و عشقم...💏

همیشه دوست داشتم خاطراتمونو،خاطرات زندگی مشترکمونو یه جا بنویسم تا برام یه یادگاری بمونه در آینده.اینجا همون جاست...همون قصر مجازی عشقمون...🏯

سلام ...

22هر ماه میشه ماهگردمون و امشب😍 8تومین ماهگردمون میشه 💏از اونجا ک ماه رمضونه و ما نمیتونیم بریم بیرون...مجبوریم ک عشق جانم بعد افطار بیاد دنبالم😍 خب نگم براتون ک تند تند افطار کردم ک اماده بشم و بریم با عاقامون دور دور💃 

واقعا میچسبه اونم شبههههه ماهگرده ادم خلاصه نفسم اومد دنبالم سوار شدمو باهم کلی تو خیابون


با ماشین تاب خوردیم و... نگم براتون ساعته11:12دیقه بود ک رفتیم تپه و ی کوچولو شیطونی کردیم😬 ولی این دفعه خیلی متفاوت تر الانم رفتیم خونه هامون کاش هنوز پیشه هم بودیم دلم تنگ شده خب😭

کی میشه شبام پیشه هم باشیم😞

من بغل میخوام خب....😞

امیدوارم اون روزم مثل خیلی روزای دیگمون خیلی زووووود برسه...♥

فداتبشم من همسریم شبتبخیر♥💋  

👑1398/02/22👑

سلام صبح همگی بخیر امروز98/2/23

با این ک کلی خسته بودم بازم مجبورررر شدم اماده بشمو برم دانشگاه 😭😫 هر جور شده بالاخره اماده شدیم و رفتیم 🙁✋ خوش ب حاله اقامون ک از خستگی خواااااب تشریف داشت ...اخ ک چقدر دلم میخواس بخوابم حالا بعد این همه کلنجار اومدم اقای استاد تندی جمع میکنه ک بره ب بهانه جلسش اقامونم ک تازه بیدار شده حساسیتم گرفته😷حسابی گلو درد ؛ دوباره ک سمیرا تکون نخور از دانشگاه میام دنبالت💃😍 یعنی تنها چیزی ک میتونه بهم انرژی بده و خستگیمو دور کنه حضور و بودنه وحید هستش💏

ک همیشههههههه خدارو ب خاطر بودنش و داشتنش شکر میکنم🙏 الان باز از هم جدا شدیم منم دوباره سرکلاسم کلاسه(حقوق اداری)آخخخخخ ک چقدر زود دلم باز تنگ شد کجااااایی اقایم دلم تنگ شده خب😭😭

 

 

دوستدارم همسریم👫💑👫

♥1398/2/23♥

خببببب بالاخره کلاس تموم شد عشقمم جلوی در دانشگاه منتظر فداش بشم من ک تو این گرما منتظرم میمونه تا کلاسم تموم بشه الهی من دورت بگردم زندگیم ...

مامانه وحید هماهنگ کرده برای شام بریم خونشون ولی از اونجا ک بابام کلی کار داره و دور میرسه نمیتونیم بریم منم ک دلم طاقت نمیاره دوری از یارو پسسسسس ب زورم ک شده با خودم باید ببرمش خونمون با کلی بحثو اسرار بالاخره اقا وحید راضی شد ک بیاد 😍💏

ولی قبلش باید بریم خونشون تا لباسشو عوض کنه و حلیمی ک مامانش زحمت کشیده(وااااااای نگم براتون مزش عالی بود اصلا حرف نداش 😋)رو برداریم و بعد بریم... 

خب آقامون حاضر شدن و بالاخره داریم میریم خونه دلم میخواست از موقعی ک رسیدیم وحیدو نگهمیداشتم تااااااااا.... اصلا نمیدونم چرا ب خودشم حسودیم میشه دلم میخواد همش برا خود خودم باشه میدونم توقعم بیجاس🙁ولی خب واقعا دوسشدارم♥💋

بمونی برام بهترین همسر دنیا بالاخره وقته خدافظی رسید ساعت 12بود ک وحیدم رفت خونشون ... فک کنم اولین شبی ک سقفمون یکی بشه وحید از دستم دیونه بشه چون بدجوررر کنه میشم بهش😬😫 چیکار کنم خببببب فقط اونو میخواد دلم دیگ...🙁

عاشقتمممممم تنها دلیله زندگیم وحیدم♥💋💏

💞1398/2/23💞

سلام امروز خیلی حالم گرفتس خیلی...😭 امروز با خوبی عشقم اومد دنبالم سوار شد و منو رسوند دانشگاه ولی خب من ی ساعت کلاس داشتم واسه همین منتظرم موند خب بعد کلی انتظار تا کلاس تموم شد بدو بدو اومدم پایین ک بریم یهوووو یکی از همکلاسی هام صدام زد خانوم احمدی منم ک احمقو ساده گفتم بله اونم کتابمو خواست ک من اون درسو پاس کرده بودم و.... خلاصه منم ن کتاب دادم ن جزوه و هم ایشون رفتن هم من ولی من ... وحید کلی حساس بود میگفت نباید با هیچ مردی حرف بزنی من حرفی نزدم فقط جوابه ی سوال دادم ولی خب ناراحت شد ....😭 کلی دعوام کرد با هر ناراحتی بود اخرش خندیدیم و بوسش کردم و منو رسوند خونه  ولی  هنوزم ناراحتم توروخدا اگ دانشجوین کسی متاهل شده نزدیکش نشین یا فکرای بد نکنین اگ تو جایگاهه همسری هستین بهم احترام بزارین و بهم اعتماد کنین 🙏 

روزم ولی ساعت10:15شب شده و من هنوز افطار نکردم واقعا خستم واقعا امشب برام سنگینه نبودنش بغلش نبودن دستاشو نداشتن....🙁♥

دلم برات تنگ شده دارو ندارم بهترینم کاش فردا بشه و تو فقط باشی  فقط تو♥

یک تو برای همیشه دوستدارم وحیدم♥💋💏 

ببخشم اگ اذیتت میکنم اگ عذابت میدم منو ببخش و تحملم کن چون من زندگیم و بودنم وابسته ب تو و نفسای توعه عشقم🙏♥

سنگينى نگاه و حرف هات رو كه ميبينم ، تحمل كردنشون برام سخت ميشه عشقم ...

ميام كه پام رو پس بكشم ،
تحمل نكنم ،
جوابت رو ندم ،
ولى نميشه ...!
حرصم رو در ميارى ،
اذيت ميكنى ،
حسّم به خودت رو انكار ميكنى ،
ولى نميشه اين هارو تحمل نكرد ..!
ميدونى؟! نميشه ...!
تو آخه چى دارى كه اينقدر دلبرى و آدم نميتونه از دوست داشتنت دست بكشه؟
ميدونى ...
درسته كه اذيتم ميكنى ،
حرصم رو در ميارى ،
ولى باز يه ديوونه ى عاشق مثل من ميتونه اين همه دوستت داشته باشه و همه ى اين كارهاتو بخاطرِ عشقت و رسيدن به اون تحمل كنه ...!
ميدونى ...!
هر كارى كنى ، حسّم بهت بيشتر از روزِ قبل ميشه ...!
بدجور عاشقتم ...! بدجور ...! 

عاشقتم آقایی♥💏💋

 

♥1398/2/25♥

 

سلام....همه چیز خوب و عالی بود،مثله هر روز،روزما با عشقم،جونم،عمرم شروع کرده بودم،طرفای ظهره چهارشنبه بود که به عشقه خانمم و به بهانه دیدنش رفتم دنبالش که برسونمش دانشگاه،خدا را شکر همه چیز اوکی و خوب بود،زندگیما رسوندمش و رفتم یه سر منظریه دنباله جریانه صاحبه ماشینم و برگشتم مثله همیشه تو پارکینگ منتظره سمیرا،بعد حدودا پنجاه دقیقه سمیرا اومد،همین که اومد یه بی ناموسه هیچی ندار صداش زد،من توقع برگشتن و هم کلام شدن از سمیرا را نداشتم،واقعا جا خوردم برگشت و هم کلام شد باهاش،گفتم برم صورته پسره را حلوا کنم،سمیرا میره زیره سوال و همکلاسیاش میگن فلان و بمان،نرم و سکوت کنم،اونوقت دیگه حسم و مردونگیم کجا میره،در صورتی که اون به زنم هی نزدیک میشد و سمیرا هی قدم رو ب عقب بر میداشت،سمیرا خودش بهتر از من و زودتر از من متوجه شد که اون همکلاسیش منظورش چیزه دیگ بود و درس نبود و تا من با ماشین بهشون نزدیک شدم صحبت را قطع کردن و سمیرا تازه بهش میگه ببخشید،من توقع داشتم عشقم زندگیم محلش نذاره و هم کلام نشه با هیچ مرد و پسری،چون به من گفته بود چشم،در این مورد صحبت کرده بودیم با هم زیاد و گفته بود چشم،در کل بگم براتون بعدشم یه مش بحث و دلخوری،منم از عصبانیتم یه مش دور از جونتون زر زدم که خیلی پشیمونم،ولی ج کنم که بعضی وقتا عصبانیت دسته ادم نیست،سمیرا هیچ وقت نمیفهمه این حال و این حساسیت را،چون مرد نیست،من تحمل ندارم کسی بهش حتی نزدیک بشه،چ برسه چشم تو چشم هم کلام،ولی خدا شاهده اینم میگذره هر چند من خواب ندارم و تا صبح بیدارم از فکره این موضوع،ولی اون پسر نیته سالم و خوبی نداشت،عشقم خودش خوب میدونه و خوب فهمید

بعدشم که تنها بودم خونه و به عشقم گفتم بیا پیشم که نیومد و دلخور بود ازم،سمیرا من میخوامت،من عاشقتم،تو را مرگه من بفهم که چقدر برام عزیزی و عاشقتم،خودت متوجه بشو که جونمی و زندگیمی.....دوست دارم همیشگیم

خلاصه روزه خوبمونا یه آدم کثیف و نانجیب بهم زد و زهره مارش کرد رفت.....😢😔ولی یه حاله درست حسابی بموقعش بهش میدم.....😝😛